تبليغاتX
مردود http://somayehzavar.blogfa.com
     
 
 
 
 
 
مردود

 

یه روزی میرسه خدا
دستشو میده به ما
آروم بقل کن ستاره ها رو
.
.
خدا چقدر دوست داره مارو ؟..
آروم بقل کن ستاره ها رو
که گرم بشه دلت
که گرم بشه دلت و اونا هم فک نکنن تنهان
خدا دلشو خوش کرده به من و تو
چقدر من درخشیدم براش؟
چقدر نور دادم براش
دست تکون دادم براش
چقدر منو گرفت تو آغوشش
ولی من یادم رفت محبتش
چقدر گفتم دوست دارم
.
ابرا رو نگاه کردم
گفتم : خدا دوست دارم بوسسسسسسسس
اونم اشک شوغشو ریخت پائین و از من تشکر کرد!
خیلی خوشحال شدم
.
ابرا رو نگاه کردم
گفتم خدایا منو ببخش واسه همه ی گناهم
منو ببخش
تورو جون خودت منو ببخش!
بخشید

بارید

بارید

بارید

بارید

بارید

چقدر بارون قشنگه..........

 

نوشته شده در 88/09/07 توسط سمیه زاور| |
حرفهاي دل:
ای خدا هنوز هیچی نشده پشت ما حرف در آوردن و میخوان مچ مارو بگیرنو مارو با یه پسر ببینن و حال گیری کنن !

ای خدا تا به کی ؟
اين چه وعضشه !!! اينجا محيط آزمايش الهيه يا مکان کسب فضائل علمي!

اي شيطان ِ لعنتي !

خودتو کنترل کن سميه ! باز جو گير شدي دو تا پسر دیدی؟

نوشته شده در 88/09/02 توسط سمیه زاور| |
اگر عاشق شوم به تو نمیگویم ، که به دختر بودنم شک کنی و
اگر بخواهم با تو بادبادکم را هوا کنم نمی سازمش تا بی تو تنها خوش نگذرد به من !
 با تو من اگر بخواهم پرواز کنم و  ندانی پس نمی گویم و نمی دانی و ساکن میشوم.. !
با تو اگر بخواهم به دریا روم تو نمی دانی و من هم موجی نمی شوم و تو هم موجی نمیشوی!
من اگر تورا بخواهم
تو اگر مرا بخواهی
من اگر نگویم به خاطر نجابتم و تو اگر نگویی به خاطر نجابتت ،
من می مانم و نجابتم
و تو می مانی و نجابتت ..

من ماندم و تنهاییم و نجابت هم رفت
مگر قرار نبود بماند؟ ..

نوشته شده در 88/08/29 توسط سمیه زاور|
اجازه منم علي
5 ساله
عاشق توپ بازيم
البته با اجازه
دختر همسايه زهرا خانم
خيلي به گيره هاش داره مينازه
ميگيره از مامانش اجازه
که بياد تو کوچه يکم واسه
دستمو گرفت ديروز بي اجازه
گفت به کسي نگو که اين يه رازه!

اجازه منم علي
13 ساله
عاشق گيم هاي خيلي تازه
البته با اجازه
دختر همسايه زهرا خانم
ديروز ديدم اونو توي مغازه
ميگيره از مامانش اجازه
که بگيره از مغازه جنس تازه
دستمو گرفت ديروز بي اجازه
گفت به کسي نگو که اين يه رازه!

اجازه منم علي
20ساله
عاشق موهام که فشنه و مي تازه
البته بي اجازه !
دختر همسايه زهرا خانم
رفته ازينجا تا بسازه ،
مملکتو با درس ، با حسي تازه
نميگيره از مامانش اجازه !
که بگيره از مغازه جنس تازه
کيفا و کفش پاشنه دار تازه
خوشبحالش هر روز يه تيپ تازه
................
به کسي نگو که اين يه رازه..


اجازه اجازه اجازه
پدر ، مادر اجازه؟
ياد بده با اجازه
که بي اجازه رازه ..
که    رازه    بي اجازه  ..
ياد بده با اجازه!

نوشته شده در 88/08/23 توسط سمیه زاور|
و امروز باز ديروز ميشود و فردا باز ديروز مي شود و ...
و من ميمانم ...
نه ..
و من نمي مانم ...
و شما نمي مانيد
و من و شما همه در هم اکنون مانند هم هستيم
و تشابه بسيار
و تفاخر هم عجيب بسيار!
و هيچ نيستيم جز هيچ!
و در آن زمان که پرده ها کنار روند
همه چيز ميشويم و هيچ نميشويم جز بسيار!
هيچ کس مثل ديگري نيست آن روز
هيچ کداممان مثل ديروزمان نيستيم ..
وحساب ها بسيار .......

-زنده را تا زنده است بايد به فريادش رسيد
ورنه بر سنگ مزارش آب پاشيدن چه سود

نوشته شده در 88/08/14 توسط سمیه زاور|
چقدر نظر!ذوقیدم !

چیه فکر میکردید خودکشی کردم؟ نه بابا ما خر تر ازین حرفاییم!

خیلی وقته نبودما دلم تنگیده بود

الان میرم سراغ کامنتا جواب میدم

تازه کارت گیر آوردم

جاتون خالی کلاس رو منفجر کردم از بس حرف زدم

باید برم مانتوی زیر زانو هم بخرم

من فامیلامو گم کردم!!!!!

به احمد .. ی نژ..د هم میخوام بگم کمتر شعار بده بیا اگه راست میگی حمله کنیم کافرا رو نابود کنیم . ما عاشق کشور و حکومتمونیم ولی الکی الکی هم نمیخوایم بمیریم تورو خدا رعایت کن!!!... همین..

نوشته شده در 88/07/12 توسط سمیه زاور|
بابام رفته باز چالوس ..
با دوستاش
دلم خيلي گرفته .. خيلي ...
گريَم گرفته ..
دلم ميخواد به حال آدما گريه کنم

1 دوچرخه داريم
دنده دار
عالي ..
بابام ميخواد بفروشتش
دلم گرفته
گريَم گرفته ..
چرا من که عاشق دوچرخه ام و با بهترين ماشينا عوضش نمیکنم حق ندارم بيرون سوارش شم؟

به خدا دلم گرفته ..
از دختر بودن..
دختــــــــر بودن
واي.......

دوچرخرو برداشتم زدم بيرون
قبلنم چند بار اينکارو کردم
من عاشق دوچرخه ام
ميفهمي؟

پسر تو شايد نفهمي...
دختر تو ميفهمي؟
اگه بخواي خودت باشي نميتوني!
هيچــــــــــــــــوقت نميتونم خودم باشم
با دوچرخه برم پيش دوستام
با دوچرخه برم بيرون بگردم ..
فوتبال بازي کنم
بيرون مسخره بازي در آرم


چون حالا که دخترم بايد متين باشم
متــــــــــين ..

هِه تو پارک کلي دختر ازم خواستن دوچرخه سوار شن
منم خوشحالشون کردم
4 تا دختر هر کدوم 1 دور!!
تازه کلي ام خوشحال بودن و تشکر کردن !!!!
دلم خيلي گرفته .. خيلي ...

پسرا واقعا کاري جز نگاه کردن به دخترا و تيکه انداختن ندارن؟

واقعا خسته نميشيد شماها ؟

دلم خيلي گرفته .. خيلي ...
گريَم گرفته ..
دو چرخم نمی خوام
هیچی نمی خوام ..
همه چیزمو ازم گرفتن
نمی زارن خودم باشم..
من مردودم ..
کاش نه پسر بودم نه دختر


سنگ بودم ...

نوشته شده در 88/06/24 توسط سمیه زاور| |
سجده کردم بر تو و عشق
قبله گاه اخرم باش
قلب من افگنده بر خاک
اينک آرام دلم باش
بر سرم مهر لبت را ،
افکن و آرامشم باش
بر سر سجاده ي من
عطري از چشم ترم باش
با نگاهت بذر احساس
بر دل و جانم بيفشان
سجده کردم بر تو و عشق
تو خداي اخرم باش ..

+ شعري از سمیه (مثنوي نامه ي مردود )

نوشته شده در 88/06/22 توسط سمیه زاور|
به خاطر دارمت در اوج ِ بودن
تو اي زيباترين ياد ِ دل من
توئي کز هر نگاهت موجي از عشق
به جانم ميشود مانند مرهم
به قلبم گر زني آتش ،حلالت !
وليکن بَر کَن اين عشق از نگاهت
که آمد بُرد بر تاراج ،قلبم
که من تابش ندارم ،اي نگارم
مرا از خود نران من جان ندارم،
که در سوگ دلم،غم را بخوانم
بِران ، آتش بزن ،جانم حلالت !
برو بي من خُشانت ،حق پناهت..

+ شعري از سمیه (مثنوي نامه ي مردود )

نوشته شده در 88/06/21 توسط سمیه زاور|
عکس از این پست حذف شد .. ، می خوام جوری اینجا بنویسم که حتی اگه بابام اومد دید وبلاگمو خیالم راحت باشه پست ناشایستی نذاشتم !

+کسایی که لینک شدن بعدا چک اُت میشن ینی اگه تو لینکاشون نبودم حذف میشن .

نوشته شده در 88/06/17 توسط سمیه زاور|
در دلم آماج ِغصه میدرد قلبم را و در سرم افکار و اوهام هر کدام بسویی به کشاکش اند ،یادم اما تا همیشه در کنارت است تا اندک کند از غصه ها ، از هوس ها ، از بدخویی ها و بد خواهی ها . پروردگار ِ زیبایم دوستت دارم عمیق ، دوستت دارم بی آرایش و ساده تا شاید دیده تر شوم ! می دانم که بودنت صادق است ، می دانم که اگر بودنت نبود امیدی نبود برای من هرگز تا بسازم به سازش با دیگرانت ، با آنها که شبیهیم ولی بسیار بی شباهت ! به آن دیگرانت بسپار مرا نیز ..
به صداقت ِما با سازش بیا و بیاموز به دلم بی انتها بودنت را ...

نوشته شده در 88/06/17 توسط سمیه زاور|
هم رفتم دانشگاه ، ینی بالاخره   شدم ، دارم در میارم جون عمم ! تو این  دانشگاه ها ینی موجودات دوپا و علاف هم زیاده(که چی؟) ، ولی اما !من فقط میرم به این مکان مقدس واسهخوندن و دیگر هیچ !

 عکسای  گاه نه نه ببخشید دانشگاه رو دیدم که قراره برم اونجا! جای دنجیه ! هوش از سرمیره ! ینی در این حد قشنگه ()

همه  ازینکه من دارم میرم خیلی خیلی خیلی  تن! اصلا دارن  رن ! ینی در این حد منو دوست دارنا ! حتی یکیشون واسم  هم نیاورد !!!!!!

هی زندگی

ممنون از خدای خودم از همه ی  و از  خیلی خوبم که یه دنیا دوستش دارم

 دارم میرم ! عروسی نه ، باشگاه

 

نوشته شده در 88/06/16 توسط سمیه زاور|
تو مر ،دود داديو بر دود ِ من آواز
تو مردي يا که بر مردم جداساز؟
به مردودي شدن من را،
تو آواز
تو را مردي کجاست دل را تو خون ساز
گَرم مردودمو مردُم نسازم
بهِ از نامردمان ِ دون،
ترازم ..


+ شعري از مثنوي نامه ي مردود

نوشته شده در 88/06/13 توسط سمیه زاور|
رفتم لبه رودخونه
ديدم بلبل ديوونه
گفتم بلبل ديوونه
بخون برام يه دونه
گفتش آدم ديوونه
بلبل واست نخونه!
گفتم بلبل دردونه
حالم نگير ، مردونه!
گفتش آدم خُلدونه!!
من هستم يک مادونه!!
گفتم بلبل مادونه
شوهرت کو نرونه
گفتش آدم منگوله
موندم الان بي دونه
شوهر رفته پي دونه
گفتم بلبل مادونه
بچه داري چند دونه؟
گفتش آدم قاطونه
تازه نامزد اُلدونه !!
گفتم مبارکونه
بيچاره بلبل نرونه

 

+ شعري از مثنوي نامه ي مردود

نوشته شده در 88/06/13 توسط سمیه زاور|
بتکون خودتو ..
بتکون
داري خوشکل ميشي
صاف میشی
داري دوست داشتني ميشي
پاک ميشي..
چقدر آشغال ريخت ازت ؟
بتکون خودتو بعدش بيا با هم گپ بزنيم
بتکون خودتو بعدش بيا با هم رفيق شيم ..

بیا و یه تکونی بده به خودت شاید آروم بگیری
شاید سبک شی
شاید عوض شه دنیا تو ذهنت ،
قشنگتر شه  ..

نوشته شده در 88/06/12 توسط سمیه زاور|
تو ا.ی.ن دنیایی که هر کس میرقصه با ساز ِ خودش کی میخواد به ساز ِ ( بسازه !) من و تو(،)کوک شه؟
هممون رددیم تو این دنیا !! هممون رفوزه ایم .. ولی هر روز خدا دوباره تجدیدیا و مردودیا رو امتحان میکنه
اون دنیا هم کارنامه ها رو میده دستمون !
تو چی کاره میخوای بشی تو ا.و.ن دنیا ؟

نوشته شده در 88/06/08 توسط سمیه زاور|
محققان کشف کرده اند تیمهای فوتبالی که لباس آنها قرمز است ، قدرتمندتر ظاهر شده و امتیازات بیشتری کسب میکنند!

ـ ششم شهریور اخبار شبکه 3 سیما

نوشته شده در 88/06/06 توسط سمیه زاور|
گاهی آنقدر میتوانیم هم را دوستدار باشیم که خود هم در تعجب میمانیم که آیا این همان "انسانی" است که می گفتیم از همه تان متنفرم ..
گاهی آنقدر دنیا زیبا میشود که نمی شود حس کرد و نگفت این شوق را ،این احساس خوب خوشبختی را
گاهی فقط با آغوش گرفتن تمام آدمهای دنیا معطر میشویم!!!!
مهربان باش..
نوشته شده در 88/06/02 توسط سمیه زاور|
سلام چطوری تو رفیق؟فدای صفاوصمیمیتت که همیشه یاد گرفته یکم جلوتر از دماغشم ببینه!!
بیشتر از یکمم اگه دید که محشره ، که استثناست ، که معجزست تو این زمونه !!!
من نمیدونم چرا همش میگن دایناسورا منقرض شدن ؟ چرا یکی نیس به درد زمونه خودمون ینی همانا! انقراض ِ [ سادگی ] توجهی کنه ؟
دلم تنگ شده واسه 2 تا از دوستای ساده و بی شیله پیلم با اون متانت عجیبشون !!!عوضتون نمیکنم با آدمای آهنی و شیک و باکلاس و از دماغ فیل افتاده [ حتی یه تار موتونو ]
صفاتونو ..
خدایا شکرت ...

نوشته شده در 88/06/02 توسط سمیه زاور|
می آیم
ولیکن چه سود؟
می آید
ولیکن چه سود؟
می زایم
ولیکن چه زود؟!!!!

 

+ چقدر وبگردی کردم!

نوشته شده در 88/05/28 توسط سمیه زاور|
تولد (روز / ماه / سال)
        ۴    ۱۲   ۱۳۶۷
 
تفسیر اصلی
اعتماد و صراحت، قدرت بیان و احساسات، ثبات و پیشرفت قدم به قدم
 
جنبه های مثبت
فردی قوی، عمل گرا، روح گرا و جسم گرا هستید که یاد گرفته اید بر خرد و افسانه زندگی حاکم بر زندگی خود و دیگران اعتماد نمائید. شما متفکر و روشن اندیش بر تمام مراحل زندگی خود شامل فراز و نشیب ها، مشکلات و خوشی ها اعتماد دارید. تمرکز فکر، شما را آرامش می بخشد و برای شما هماهنگی و صلح را بعنوان بخش منطقی از زندگی به ارمغان می آورد. ترکیب علایق دنیوی با اراده در جهت ارتقای روح درونی سبب شده تا شما در کار، ارتباطات و فعالیت های ارتقادهنده و روشنی بخش سایرین عمل کنید. شما ماهیت هوشیار خود را بر اساس تجربه مستقیم و احساس ارتباط با خداوند متعال پایه گذاری نموده اید در حالیکه نگرانی های زندگی روزمره خود را نیز دارید.
 
جنبه های منفی
شما احساس در خفقان میان تمایلات طغیانگر برای اتکا به نفس از یک سو، و تمایلات برای توجه به درون و فرار از دنیای مادی از سوی دیگر قرار دارید. تحت تاثیر دنیای انسانها که به آن اعتماد ندارید، دچار مشکل و پریشانی می شوید و در همه جا اختلال و پریشانی می بینید که البته انعکاسی از انقلاب و آشوب درونی شماست. عدم اتکا به نفس، فقط جستجوی پیرامون مسائل اعتماد به نفس را در شما تقویت می کند. بهمین علت همواره در جستجوی آموزگاران، فن آوری ها و عقایدی هستید که می توانند کمک حال شما باشند. شما ارواح سرگردانی هستید که برای انجام هر کاری که در زندگی انجام می دهید پایه و اساس لازم را ندارد و بنابراین نمی توانید از آنها بهره بگیرید. اگرچه ممکن است ظاهری اجتماعی یا دوستانه داشته باشید، ولی از مطرح کردن احساسات واهمه دارید و تمایل به حفظ احساسات در حریم شخصی خویش دارید.
 
+چه جالب و چه نزدیک به خودِ من ..
 
نوشته شده در 88/05/20 توسط سمیه زاور|
ديگه تو رابطه ها .. ،
ديگه واست مهم نيست محرم و نامحرم بودن
آره مي دونم...
ديگه واست مهم نيست خدا رو حس کردن و ناظر دونستن
آره مي دونم...
ديگه واست مهم نيست حرف بزرگترت
آره مي دونم...
ديگه واست مهم نيست انتخاباي ديگران از روي قيافت
آره مي دونم...
ديگه واست مهم نيست ديگرانو نديدن!
آره مي دونم...
ديگه مهم نيست سر به زير بودن ، ساده بودن ، پاک بودن ..
آره مي دونم...
ديگه واست مهم نيست حتي غرورت
آره مي دونم...
ديگه واست مهم نيست چرت و پرتاي من
آره مي دونم...
.
.
...
آره می دونی ..
پس چي واست مهمه ؟
ديگه چي ميمونه که مهم باشه؟؟؟
نوشته شده در 88/05/18 توسط سمیه زاور|
سلام مادر بزرگ چطوره اون دنیا؟ چطوره بهشتش اونم از نوع برزخیش؟ می دونم که اونجایی می دونم ... خوابتو دیدن ..
من یکی که دیگه از مرگ نمیترسم ! خیلی خوب نیس رفتن پیش خدا ؟ اگه هی میگیم این دنیا پوچ و مزخرف و .. ِ چرا نمیریم بمیریم پس؟ چرا نمیخوایم بمیریم پس؟ جدی دارم میگم!
چرا می ترسیم این همه از این دریچه ی به سمت نور ! از این دنیای بهتر؟ مگه باید ترسید وقتی درستیم  ؟ وقتی خوبیم .. باید ترسید؟
خدایا خودت آوردی مارو خودتم هر وقت عشقت کشید وردار مارو ببر !
سپردم خودمو بهت ..

نوشته شده در 88/05/14 توسط سمیه زاور|
فکر نمیخواد که آخرش هممون اون توئیم ! توی زمین و زیر پای این و اون ..
مرگ که میاد خیلی ناخونده و بی ادب میاد!
بی ادب؟ شایدم ماییم که یاد نگرفتیم مهمون هر وقتم که بیاد عزیزه.. عزیزه ..
همه میریم ! این که معلومه؟ پس چرا نمیفهمیم که ممکنه یهو سراغ منم بیاد این مهمون؟ همون موقع که اصلا انتظارشو نداریم . سخته .. خیلی سخته ! حرفای ناگفته .. جبرانای نکرده! آی مادر بزرگ .. ای بجای مادر ، حلالم کن ..
گریه هم کردم با حالو هوایی پر صداقت ، با یاد رنج هایی که دادم ،با یاد آخرین حرفت ، با یاد فرصتهای بر باد رفته ، با تو  ..
اینارو بخونو بخون و بخونو بسپار به ذهنت .. به یاد بیار مرگ رو که هر روز میگیره جون خیلی از عزیزارو تا عزیز تر بدونی زندگی رو، تا عزیزتر بدونی سلامتیتو تا عزیزتر بدونی خدارو..

نوشته شده در 88/05/02 توسط سمیه زاور|